X
تبلیغات
طورخبر - مولوی عبدالحمید و دست گل جدیدش « توهین به همه ی بزرگان دین»

*** مولوی عبدالحمید هندی در خطبه های جمعه ماقبل در دفاع از عایشه یکی از همسران پیامبر اسلام به مناسبت فتوی مقام معظم رهبری مبنی بر حرام بودن توهین به نمادهای اهل سنت و همسران ایشان قصه ای را سر هم کرد که با دقت در ان اهانت اشکار ایشان  را به این بزرگان اسلام که اختصاص به هیچ یک از فرق اسلامی ندارند خواهیم دید . در این قصه ، ایشان پیامبر را متهم به « بی غیرتی » کرده در حدی که وقتی عایشه با شوهرش در کاروانی همراه بودند پیامبر بدون توجه به همسرشان کاروان را بانگ حرکت داده بی انکه بداند که همسرش نیز در کاروان هست یا خیریا اینکه جا مانده است ؟  تا اینکه کسی دیگر عایشه را میابد که از اینجا به بعد به عایشه تهمت و افتراء میزنند.

*** مولوی در این قصه میگوید .: ««صفوان آمد و ديد يك زني در مسير خوابيده عايشه مي فرمايد بيدار شدم صفوان متوجه شد اين زن عايشه است و ايشان را قبل از حجاب ديده بود »»

یعنی اینکه  عایشه وقتی از کاروان جا مانده بود بدون حجاب بود .الله اکبر!!! چگونه میشود باور کرد که عایشه همسر پیامبر اسلام که به قول مولوی دو هزار حدیث از پیامبر حفظ بود و از شش سالگی در دامان پیامبر بزرگ شد تا در سن نه سالگی رسما عروسی کردند حالا که از کاروان جا مانده بی حجاب باشد در حدی که صفوان صحابی پیامبر براحتی بتواند ایشان را ببیند؟؟؟ هیچ مسلمانی این رفتار را از عایشه باور نمی کند جز اینکه این ادعا را یک تهمت اشکار به همسر پیامبر اسلام میدانند.

*** مولوی میگوید «« عایشه در میان همسران پیامبراز همه برتر بودند»»

ایا این یک توهین به حضرت خدیجه نیست ، خدیجه ای که اول زن مسلمان و اول یاورپیامبرو اول فدایی اسلام و کسی که تمام سرمایه ش را به پای پیامبر ریخت و غم خوار تنهایی های او بود ایا این ادعا را پیامبر اسلام و مردم دنیا باور میکنند.کتاب قطور خصائل و فضائل حضرت خدیچه پایانی ندارد اما ایا هیچ یک از زنان پیامبر اسلام به پای خدیجه میرسند.؟

*** مولوی هندی میگوید : که «« خلفاي راشدين همه و فقهاي صحابه و تابعين به خدمت عايشه مي رسيدند و از ايشان استفتاء  مي كردند»».

کدام عقل سلیم این ادعا را باور میکند که پدرپیر از فرزند دخترخرد سالش استفتاء کند.عایشه در سن شش سالگی سال دوم هجرت به خانه ی پیامبر رفت .زمان رحلت پیامبر ایشان چهارده ساله بود در حالی که پدرش ابوبکرمسن بودند و با پیامبر اسلام حشر و نشر داشتند. عمر خود بارها گفته بود که اگرعلی نبود عمر هلاک میشد.علی خود باب العلوم بود پیامبر گفته بود که من شهر علمم و علی باب ان هست .علی را و خلفا را چه نیاز به عایشه انهم عایشه ای که با خلیفه ی اسلام جنگید.عثمان هم بزرگترین یار و یاورش علی بود . چه کسی میتواند این ادعای سخیف مولوی هندی را باور کند که علی در کوفه از عایشه در مدینه استفتاء کند

*** مولوی میگوید : «« همه علم و دانش زنان مدينه جمع شود به اندازه دانش عايشه نيست»»

ایا علم عایشه به علم فاطمه دختر پیامبر اسلام هم خواهد رسید؟ فاطمه پاره ی تن پیامبر بود هر انچه که پیامبر داشت فاطمه هم از ان برخوردار بود الا وحی و رسالت . فاطمه از بدو تولد در دامان خدیجه و پیامبربزرگ شده بود . میشود باور کرد که در آموزش علوم الهی چیزی برای فاطمه کم گذاشته باشند. مربی عایشه ابوبکر بود و مربی فاطمه پیامبر ، کدام یک از این دو مربی برتری دارند؟ شاگردان انان نیز کدام برتر خواهند بود؟ عقل سلیم و منطق چه میگوید؟

*** مولوی میگوید: «« عايشه  مي فرمايد بعد از اين سفر(بعد از زدن تهمت رابطه با صحابی پیامبر) من مريض شدم اما ديدم آن حضرت محبت سابق را به من ندارد حال مرا از دور مي پرسيد»» .

این مطلب هم یک تهمت دیگر است.پیامبر اسلام گنجینه ی اخلاق و عدالت هستند خصوصا برای هسرانش که باید عدالت را علی السویه در میان انان داشته باشد.ایا میتوان اندازه ی محبت ایشان را در ترازو گذاشت.؟ تفاوت در ابراز محبت به همسران بی عدالتیست و این دور از شان پیامبر اسلام میباشد. پیامبر به اوضاع زمانش کاملا واقف است و دسیسه های دشمنان را هم خوب میداند و میدانند که منافقان به ایشان و همسرانش تهمت میزنند.چاره ی کار را هم میدانستند اما ادعای عایشه بنا به قول مولوی هندی افتراء به پیامبر است که اگاه به اطرافش نبوده وحرف منافقان را باور کردند.و اخلاقش با هسرش عوض شده است.

*** مولوی هندی از قول عایشه (در پی زدن تهمت بعد از رفتن به خانه ی ابوبکر)میگوید: که ««عايشه گفت در خانه از مادرم ( در مورد تهمت زدن )سئوال كردم و مادرم به من گفت تو هوو داري و هر كس هوو دارد به او تهمت وارد مي شود و با او دشمني مي كنند و تو نگران نباش دخترم »».

واقعا قصه بافی هم هنر است.از یک طرف میگوید که منافقان و عبدالله ابن ابي به عایشه تهمت زده و از طرفی مادر عایشه و همسر ابوبکر به سایر همسران پیامبر تهمت میزند که چون عایشه هوو دارد هوو هایش یعنی همسران پیامبرحسادت کرده و به او این تهمت را زده اند . اینهم یک توهین دیگر به همسران پیامبر و همسر ابوبکر میباشد.

*** مولوی هندی از قول عایشه میگوید : ««حضرت رسول آمدند و از عايشه سئوال كردند در خصوص تهمت و فرمودند راست بگو . عايشه گفت اگر من بگويم گناهي مرتكب شده ام و خدا مي داند نشده ام همه شما باور مي كنيد اما اگر بگويم گناهي مرتكب نشده ام و خدا مي داند كه گناه مرتكب نشده ام شما باور نمي كنيد. چرا كه نزد شما تهمت ها زده شده و حرفها در ذهن شما هست و حرف من بر شما اثري ندارد و من تنها مثل حضرت يعقوب ، غم و اندوه خود را به خدا شكايت مي كنم .»»

ایا این قول عایشه توهین به پیامبر نیست که ایشان را به عدم درک گفته های خودش متهم میکند.عایشه به پیامبر میگوید که شما حرف منافقان را باور کردید در حدی که حرف من در شما اثر نمی کند. عایشه این جرات را هم به خود داده که از پیامبر به خدا شکایت کند.این ادعا خیلی بزرگ و سنگین هست که همسر پیامبر از ایشان به خدا شکایت کند. عایشه به پیامبر میگوید که خدا میداند که من گناهی نکردم اما شما نمی فهمید.

راستی مگر تهمت زدن و افتراء و توهین به پیامبر اسلام و همسرانش باید شاخ و دم داشته باشد . توهین از این اشکارتر که اقای مولوی عبدالحمید ایراد کردند؟ 

*** و نکته ی اخر اینکه اقای مولوی در جای دیگری تهمت بی ادبی به عایشه میزند.همان عایشه ای که به قول مولوی مرجع استفتاء بودند حال خودشان اشکار به شوهرش و پیامبر اسلام بی ادبی میکند.بنا به قولی وقتی که مثلا برائت برای عایشه حاصل شد مولوی میگوید که «« مادرش به عایشه میگوید که بلند شو و از رسول خدا تشكر كن و عايشه گفت من از پيامبر تشكر نمي كنم  بلكه از خداوند ممنونم و تشكر مي كنم .»»  اینگونه جسارت به پیامبر ایا بی ادبی نیست.؟

به هر حال این اهانتها و توهینها و اتهامات به پیامبر اسلام و حضرت خدیجه و همسران دیگرپیامبر، به امام علی و سایر خلفاء و حضرت فاطمه و همسر ابوبکر و خود عایشه ساده نیست ونباید از کنار ان گذشت باید افشاگری کرد و مراجع قضایی هم باید باید به ان توجه کنند

 در ادامه ی مطلب گوشه هایی از خطبه مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی هندی را ملاحظه بفرمایید

امید براهویی

                                        

گوشه ای از خطبه ی مولوی

در دوران صحابه و تابعين و تابعين تابعين همه عايشه را ام المومنين خطاب مي كردند و همان اندازه كه احترام مادر بر ما واجب است و مسلمان بيش از ساير غير مسلمانها به احترام پدر و مادر تاكيد شده است و احترام مادر و پدر از برجسته ترين حقوق بر گردن هر مسلماني هست و لذا به همان اندازه احترام همسران پيامبر بر هر مسلماني واجب است و بي حرمتي به آنان حرام است و خصوصاً عايشه كه در ميان همسران پيامبر د رخشيدند. چنان درخشيدند كه واقعاً انديشمندان و فقها و محدثان مي دانند كه پايه علمي و فقهي عايشه چه ميزان در ميان زنان مدينه بالا است . گفته شده است كه همه علم و دانش زنان مدينه جمع شود به اندازه دانش عايشه نيست. در فهم و حفظ حديث و در فتواي ايشان بي نظير بودند. خلفاي راشدين همه و فقهاي صحابه و تابعين به خدمت عايشه مي رسيدند و از ايشان استفتاء  مي كردند و به رغم سن پايين ايشان كه در شش سالگي ازدواج كردند و در 18سالگي ايشان پيامبر از دنيا رفتند اما حافظه قوي داشتند  و حتي اشتباه فقهاي صحابه را متذكر مي شدند و اصلاح مي كردند و هر سال در ايام حج شركت مي كردند و در مني و مزدلفه خيمه مي زدند و از پشت پرده احكام و مسائل حج را بيان مي كردند . محارم داخل مي آمدند و عايشه مي فرمود همانطور كه از مادران خود بدون ادب و شرمندگي  سئوال مي كنيد از من هم به همان شكل سئوال كنيد و بيش از                               دو هزار و دويست حديث از ايشان موجود است كه از پيامبر نقل كرده اند. چه مصيبتي بر سر عايشه آمد زماني كه هجرت كرد و در مكه تنها مشركين بودند كه با پيامبر مخالفت مي كردند اما در مدينه علاوه بر مشركان، منافقان مدينه هم با پيامبر دشمني مي كردند و منتظر بودند فرصتي دست دهد تا به اسلام و پيامبر ضربه اي بزنند و گاهي شايعه مي كردند در جنگها كه مسلمانان شكست خورده اند و لذا فرصتي به دست منافقان در جريان جنگ بني مصطلق افتاد . جنگي كه همه مي دانستند طرف مقابل ضعيف است و به همين خاطر همه منافقان با طمع به دست آوردن غنائم با پيامبر همراه شدند و عايشه هم در اين جنگ همراه پيامبر بود. عايشه گلوبندي از خواهرش اسماءگرفته بود و هنگام وضو گلوبند از پيش او افتاد و گم شد و ايشان بعد كه متوجه شد با خود گفت اين نزد من امانت بود و بايد پيدا شود و در همين حال قافله حركت كرد و عايشه ماند و واقعه را صحيح بخاري نقل كرده است . عايشه زماني كه برگشت ديد قافله رفته است با خود گفت اگر من دنبالشان بروم، شب است و گم مي كنم اينها را و بهتر است همينجا بنشينم و هر زمان مرا ياد كنند به دنبال من مي آيند. عايشه مي فرمايد سرم را گذاشتم و به خواب رفتم و حضرت صفوان يكي از صحابي بود كه همواره عقب كاروان حركت مي كرد تا مبادا شتري جا نماند و باري نيفتد و هميشه عادت آن حضرت بود. صفوان آمد و ديد يك زني در مسير خوابيده و ان لله و انا اليه راجعون. عايشه مي فرمايد بيدار شدم صفوان متوجه شد اين زن عايشه است و ايشان را قبل از حجاب ديده بود . شترش را خواباند و پايش را بر زنوان شتر گذاشت و عايشه سوار بر شتر شد صفوان شتر را مهار كرد و عقب كاروان به راه افتاد و وقتي به كاروان رسيدند و چشم عده اي از منافقان و عبدالله ابن ابي به آنها افتاد ديدند بهترين فرصت است در بهترين خاندان حضرت رسول و صديق اكبر كه از بزرگان صحابه بود و بهترين فرصت بود كه طعن بزنند و تهمت وارد كنند و آن حضرت را پريشان كنند و توهين كنند مصيبت بزرگي بود عايشه  مي فرمايد بعد از اين سفر من مريض شدم اما ديدم آن حضرت محبت سابق را به من ندارد حال مرا از دور مي پرسيد و من احساس كردم محبت ايشان كم شده است و بعداً از يك زن صحابي شنيد كه به او تهمت وارد شده است و سخت پريشان شد . عايشه از پيامبر اجازه گرفت به خانه پدر و مادرش برود و آن حضرت اجازه داد. عايشه گفت در آنجا از مادرم سئوال كردم و مادرم به من گفت تو هو داري و هر كس هو دارد به او تهمت وارد مي شود و با او دشمني مي كنند و تو نگران نباش دخترم. عايشه سئوال كرد آيا چنان چيزي گفته شده است و مادرش به او گفت بله . عايشه مي فرمايد بعد از آن غذا و استراحت من، همه گريه شد و دنياي غم و بلا و مصيبت بر من وارد شد. حضرت رسول آمدند و از عايشه سئوال كردند در خصوص تهمت و فرمودند راست بگو . عايشه به پدر و مادرش فرمود شما جواب دهيد اما آنها گفتند خودت بايد جواب بدهي . عايشه گفت اگر من بگويم گناهي مرتكب شده ام و خدا مي داند نشده ام همه شما باور مي كنيد اما اگر بگويم گناهي مرتكب نشده ام و خدا مي داند كه گناه مرتكب نشده ام شما باور نمي كنيد. چرا كه نزد شما تهمت ها زده شده و حرفها در ذهن شما هست و حرف من بر شما اثري ندارد و من تنها مثل حضرت يعقوب به شما  مي گويم غم و اندوه خود را به خدا شكايت مي كنم  و اين سخن تمام شد و لحظاتي نگذشت كه بر پيامبر حالت وحي دست داد و بعد كه بر ايشان آياتي از قرآن نازل شد حضرت بر عايشه بشارت دادند كه اي عايشه خوشحال باش كه خداوند برائت تو را در              آيه اي صريح نازل كرده است. اين حديث را اغلب ائمه نقل كرده اند. و در حد متواتر است. مادر عايشه به او گفت بلند شو و از رسول خدا تشكر كن و عايشه گفت من از پيامبر تشكر نمي كنم  بلكه از خداوند ممنونم و تشكر مي كنم
+ نوشته شده توسط محمدنور در 89/07/29 و ساعت 9 |