تبليغاتX
طورخبر

در صورت علاقه مندی به مطالعه همه ی پستهای « وبلاگ طور خبر » لطفا روی

                       «« عناوین مطالب وبلاگ »»

کلیک کنید 

+ نوشته شده توسط محمدنور در 89/11/08 و ساعت 19 |
سردارباغباني رد صلاحيت شد.اين خبرمرا كه ايشان را ميشناختم شوكه كرد.سردارباغباني !!!!! ؟؟

تك زنگي زدم تا بپرسم كه چرا و به استناد كدام ماده ي قانوني ؟ گفت : به استنادعدم التزام به اسلام و قوانين جمهوري اسلامي !!!

تعجبم بيشترشد.يكي از دوستان علتش را از من پرسيد كه گفتم احتمالابرخي ها بنا دارندفقط يك نفركانديدباشد و همان يك نفر هم راي بياوردحتي شده با راي كمي .

اما معتقدم كساني كه سردار باغباني را رد صلاحيت كردندناشيانه موجبات تبليغ بيشتر او را فراهم كردند.معتقدم كه در تهران به اين اقدام تجديد نظر خواهد شداما كارزاهداني ها كه روزي نيروهاي بسيجي سرداردر جبهه بودندخدمت شاياني به خود سرداربود.

نميدانم زاهداني ها اين رفتار را چگونه توجيه ميكنند؟اما از ميان همه ي كانديداها يك نفر را پيدا كنندكه سابقه ي جبهه و ايثارگري و جانبازي و پاسداري از انقلاب و اسلام او از سردار باغباني بيشترباشد.حتي دكتر شهرياري !!!

فعلا من هيچ كسي را براي انتخاب مشخص نكردم و فعلا انتخابم هم سردار باغباني نيست اما برخي رفتارهاي ناشيانه به جاي اينكه به مصلحت نظام باشد يك اسيب و تهديد جدي براي انقلاب و اسلام و مردم اين استان ميباشد.دوستان زاهداني باور بفرمايند كه همه ي مردم استان سردار باغباني را ميشناسند رد صلاحيت ايشان اين باور را در مردم ايجاد كرد كه رد صلاحيتها كاملا سياسي و در پي زدو بند ميباشد

 

+ نوشته شده توسط محمدنور در 90/11/04 و ساعت 9 |
«عمار بهاراتی» یک مرد هندی است که ادعا کرده دست راستش را از سال 1973 تا الان که حدود 38 سال می شود، بالا نگه داشته و هنوز پایین نیاورده است.

به گزارش عصر ایران دست وی سمبلی برای پرستشگران «شیوا» در سراسر هند شده است. وي مي گويد هم اكنون حتی اگر خودش هم بخواهد نمی تواند دستش را پایین بیاورد و یا حتی استفاده ای از دستش بکند.

برخی می گویند، وی به خاطر جنگ هایی که در سراسر جهان رخ می‌دهد دستش را به نشانه صلح و آرامش بالا برده است. این کار وی باعث شده عمار مریدانی نیز پیدا کند. مریدان وی دستان راستشان را برای هفت، سیزده و یا حتی 25 سال بالا نگه داشته اند!



+ نوشته شده توسط محمدنور در 90/10/06 و ساعت 16 |

بیشتر ملت سودان را به ویژه پس از تقسیم شدن این کشور به دو بخش، مسلمانان تشکیل می دهند. بر همین اساس خندیدن به آنان و یا مسخره کردنشان اقدامی ناپسند به شمار می رود اما متأسفانه تصویری که اخیرا در برخی سایت های عرب زبان منتشر شده و به طور گسترده میان کاربران اینترنتی جهان عرب رد و بدل می شود، باعث تمسخر مسلمانان سودان شده است.
   
+ نوشته شده توسط محمدنور در 90/10/06 و ساعت 16 |
به گزارش ایرنا، پسرم بدان كه روزي دو قسم است، یكي آنكه تو آن را مي جویي، و دیگر آنكه او تو را مي جوید، و اگر تو به سوي آن نروي، خود به تو خواهد رسید.

چه زشت است فروتني به هنگام نیاز و ستمكاري به هنگام بي نیازي. همانا سهم تو از دنیا آن اندازه خواهد بود كه با آن سراي آخرت را اصلاح كني.

اگر براي چیزي كه از دست دادي ناراحت مي شوي، پس براي هر چیزي كه به دست تو نرسیده نیز نگران باش.

با آنچه در گذشته دیده یا شنیده اي، براي آنچه كه هنوز نیامده، استدلال كن. زیرا تحولات و امور زندگي همانند یكدیگرند.

از كساني مباش كه اندرز سودشان ندهد، مگر با آزردن فراوان. زیرا عاقل با اندرز و آداب پند گیرد و حیوانات پند نگیرند جز با زدن.

غم و اندوه را با نیروي صبر و نیكویي یقین از خود دور ساز.

كسي كه میانه روي را ترك كند از راه حق منحرف مي گردد.

یار و همنشین، چونان خویشاوندان هستند. دوست آن است كه در نهان آیین دوستي را رعایت كند.

هواپرستي همانند كوري است، چه بسا دور كه از نزدیك نزدیكتر، و چه بسا نزدیك كه از دور دورتر است.

تنها، كسي است كه دوستي ندارد. كسي كه از حق تجاوز كند، زندگي بر او تنگ مي گردد.

هركس قدر و منزلت خویش را بداند حرمتش باقي است.

استوارترین وسیله اي كه مي تواني به آن چنگ زني، رشته اي است كه بین تو و خداي تو قرار دارد.

كسي كه به كار تو اهتمام نمي ورزد دشمن توست.

چنان نیست كه هر عیبي آشكار، و هر فرصتي دست یافتني باشد.

چه بسا كه بینا به خطا مي رود و كور به مقصد می رسد.

بدی ها را به تاخیر انداز، زیرا هر وقت بخواهي مي تواني انجام دهي.

بریدن با جاهل، پیوستن به عاقل است.

پیش از حركت از همسفر بپرس و پیش از خریدن منزل همسایه را بشناس.

از سخنان بي ارزش و خنده آور بپرهیز، گرچه آن را از دیگري نقل كرده باشي.
+ نوشته شده توسط محمدنور در 90/09/18 و ساعت 17 |
در منطقه عملیاتی «والفجر4» پیکر شهیدی را پیدا کردیم که تمام بدنش اسکلت شده بود اما یکی از انگشتانش که در آن انگشتر بود، کاملاً سالم مانده بود، وقتی خاک‌های روى عقیق انگشتر او را پاک کردیم، دیدیم روى آن نوشته شده بود «حسین جانم».

به گزارش فارس یکی از اعضای گروه تفحص شهدا روایت کرده است: چند روزى مى‌شد اطراف منطقه کانى‌مانگا در غرب کشور کار مى‌کردیم و مشغول تفحص پیکر شهداى عملیات «والفجر 4» بودیم.
 
اواسط سال 71 بود. از دور متوجه پیکر شهیدى داخل یکى از سنگرها شدیم، سریع رفتیم جلو، همان طور که داخل سنگر نشسته بود، ظاهراً تیر یا ترکش به او اصابت کرده و شهید شده بود.

خواستیم بدنش را جمع کنیم و داخل کیسه بگذاریم، بعد از لحظاتی در کمال حیرت دیدیم انگشت وسط دست راست این شهید کاملا سالم مانده است؛ یعنی در حالی که همه بدن او اسکلت شده بود این انگشت سالم و گوشتی مانده بود.
 
کمی که دقت کردیم دیدیم داخل این انگشت شهید انگشتری است؛ همه بچه‌ها دور پیکر شهید جمع شدند. خاک‌هاى روى عقیق انگشتر را که پاک کردیم، صدای ناله و فغان بچه‌ها بلند شد؛ روى عقیق آن انگشتر حک شده بود «حسین جانم».
+ نوشته شده توسط محمدنور در 90/09/05 و ساعت 13 |
ابن عباس می گوید: شبى با عمر در راهى می رفتیم. عمر آیه اى را قرائت كرد كه در آن از على بن ابى طالب علیه السلام یاد شده بود، و سپس گفت:
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمدنور در 90/08/24 و ساعت 12 |
صبح امروز  - بعد از نماز - اتصال سیم در خوابگاه دانش آموزان باعث ایجاد یک آتش سوزی مهیب شد که طی آن 5 دانش آموز دچار سوختگی بسیار شدند.

شدت سوختگی به حدی زیاد بود که دو دانش آموز به نام های "قاسم حیرتی" و "قنبر قریب"در همان ابتدای کار جان خود را از دست دادند.

اما دانش آموزانی که دچار سوختگی قریب به صد در صدی شدند از صبح امروز در بلاتکلیفی مفرط بودند و مظلومانه درد کشیده اند.

در پی این حادثه ،‌به دلیل فقدان امکانات بیمارستانی برای بستری کردن این دانش اموزان ،‌ پزشکان چابهاری ابراز داشتند که مصدومان باید هر چه سریع تر به مرکز استان منتقل شوند. با اعلام این اضطرار ،‌تلاش ها برای انتقال هوایی این افراد به زاهدان آغاز شد ولی برغم تماس های مکرر والدین و مسوولان محلی با مراکز امدادی از جمله هلال احمر در زاهدان و تهران ، هیچ هلی کوپتر و هواپیمایی برای انتقال این دانش آموزان که در درد ناشی از سوختگی بسیار شدید به خود می پیچیدند پیدا نشد.

عبدالسلام بلیده ،‌از بستگان نزدیک یکی از این دانش اموزان در گفت و گو با خبرنگار عصرایران در این باره گفت:‌ از صبح امروز تا حوالی ظهر به هر دری زدیم ولی نه هواپیمایی فرستادند و نه هلی کوپتری. حتی از هلال احمر تهران به زاهدان هم دستور دادند که بچه ها را با هلی کوپتر هلال احمر منتقل کنند ولی مسوولان زاهدان گفتند رئیس جمهور هم زنگ بزند نمی توانیم چون هلی کوپتر نداریم.

وی افزود:‌ما حتی حاضر شدیم 100 میلیون تومان هم بپردازیم تا یک هواپیمای اختصاصی بفرستند و بچه هایمان نجات یابند اما باز هم نفرستادند.

بلیده گفت:‌مسوولان بیمارستان امام علی(ع)‌چابهار هم حاضر نشدند تا بعد از ظهر بچه ها را نگه دارند تا بلکه بتوانیم هواپیمایی برای انتقال آنها به شیراز یا تهران پیدا کنیم ؛ مسوولان این بیمارستان به ما گفتند که در کل این بیمارستان حتی یک اتاق ایزوله هم نداریم و اگر بچه ها را بستری کنیم قطعاً‌ دچار عفونت می شوند.

وی افزود:‌ بچه های ما صبح سوختند و تا ظهر دنبال هواپیما بودیم و آخر سر هم بعد از ظهر با آمبولانس های قدیمی آنها را به زاهدان فرستاند .

بلیده در حالی که نگران و مضطرب بود گفت: آنها باید همان اول صبح با هواپیما منتقل می شدند ولی الان باید 8-7 ساعت در راه باشند و خدا می داند که در طول مسیر چه خواهد شد ؛‌آن هم با امکانات کم آمبولانس ها و مسیر پر پیچ و خم جاده چابهار به زاهدان.

بلیده گفت: انتقال زمینی از شهری مانند قم به تهران به واسطه نزدیک بودنشان معقول است اما متاسفانه مسوولان هیچ فکری برای شهرهای دور در مواقع اضطراری نکرده اند و وزارت بهداشت هم که در این باره کاملاً فشل و درمانده است به طوری که توان انتقال 3 دانش اموز که دچار سوختگی وحشتناکی هم شده اند را ندارد اما ادعایشان زمین و زمان را کر کرده است

این در حالی است که جهانشاهی از مسوولان سازمان آموزش و پرورش سیستان و بلوچستان در گفت و گو با خبرگزاری مهر مدعی شد که این سه دانش آموز با اولین پرواز به عازم مرکز استان شده اند.

بلیده در واکنش به این ادعا با عصبانیت گفت:‌ کدام هواپیما؟‌ چرا اینها دروغ می گویند. بچه های ما تازه از چابهار راه افتاده اند به سمت زاهدان آن هم با آمبولانسهای زمینی.

وی افزود:‌حالا که کاری نکرده اند چرا دارند دروغ می گویند و نمک به زخممان می پاشند؟ لااقل راستش را بگویند تا مسوولانی که در استان و تهران نشسته اند بدانند که چه مشکلاتی داریم و برای دفعات بعد چاره اندیشی کنند نه این که همه چیز را عالی جلوه دهند و مسوولان بالا هم به خیال این که مشکلی نیست کاری نکنند.

خبرنگار ما در ادامه پیگیری های خود با تلفن همراه پدر یکی دیگر از مصدومان تماس گرفت تا قضیه انتقال دانش اموزان با هواپیما یا آمبولانس را جویا شود.

مولابخش درزاده ،‌پدر فرشید با تاکید بر دروغ بودن خبر انتقال هوایی دانش آموزان گفت:‌اینها همه حرف است ، کدام هواپیما؟‌ من هم اکنون درون آمبولانس ،‌در جاده و بر بالین فرزندم هستم  و 750کیلومتر باید راه برویم.

وی افزود:‌سه آمبولانس در مسیر زاهدان هستند ؛ حال بچه ها هم اصلا مساعد نیست و آنها را با آمپول های مخصوصی فعلاً آرام و بی حرکت نگه داشته اند تا ببینیم چه اتفاقی می افتد.

+ نوشته شده توسط محمدنور در 90/08/05 و ساعت 5 |
در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند: فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت: ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش! عابد گفت: نه، بریدن درخت اولویت دارد مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.

عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت: دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است؛ عابد با خود گفت : راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم و برگشت.

بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:کجا؟ عابد گفت:تا آن درخت برکنم؛ گفت : دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند. در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست!

عابد گفت: دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟ ابلیس گفت: آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی.

منبع: کیمیای سعادت
+ نوشته شده توسط محمدنور در 90/08/02 و ساعت 21 |
نخستین روز مهرماه امسال 5 عضو خانواده‌ای در زاهدان سوار خودروی زانتیای خود شدند تا برای شرکت در یک مراسم عروسی راهی شهرستان خاش شوند. آن روز مراسم عروسی به‌خوبی برگزار شد و روز بعد آنها تصمیم گرفتند به خانه بازگردند؛ غافل از اینکه بین راه حادثه شومی در کمین آنهاست. سید امیر، پسر جوان خانواده در گفت‌وگو با همشهری می‌گوید: خواهرم پشت فرمان زانتیا نشسته بود و به غیر از او مادرم، برادر 21 ساله‌ام و 2 خواهر‌زاده 17 و 10 ساله‌ام به نام‌های بی‌نظیر و احمد نیز سوار ماشین بودند.

او ادامه می‌دهد: آنها وقتی برای شرکت در مراسم عروسی خانه را ترک کرده بودند، هر چه طلا داشتند همراه خودشان برده بودند و روز بعد در مسیر برگشت به زاهدان بودند که در نزدیکی شهرستان خاش آن حادثه اتفاق افتاد.

رگبار مرگ

خودروی زانتیا در جاده خاش - زاهدان در حرکت بود. عقربه‌های ساعت 5 بعدازظهر را نشان می‌داد که یک دستگاه پژو 405 نقره‌ای پشت سر این خودرو قرار گرفت و برای سبقت وارد خط مخالف شد.

زن جوان که پشت فرمان زانتیا بود ناگهان متوجه شد که تمامی سرنشینان پژو صورتشان را با دستمال پوشانده‌اند اما پیش از اینکه چیزی بگوید، صدای رگبار گلوله فضا را پر کرد. یکی از گلوله‌ها به سر زن جوان اصابت کرد و او در دم جان باخت. زانتیا که با سرعت زیادی در حرکت بود پس از مرگ راننده از مسیر خارج و در شانه خاکی جاده واژگون شد. 3 مرد نقابدار که اسلحه در دست داشتند از ماشین بیرون آمدند و خودشان را به زانتیا رساندند. در همین هنگام راننده یک خودروی عبوری به تصور اینکه خودروی زانتیا دچار سانحه شده، توقف کرد و به سرعت از ماشین پیاده شد. مردان نقابدار با دیدن این مرد چند گلوله به اطراف او شلیک کردند و وی که به‌شدت ترسیده بود با عجله خودش را به خودرویش رساند و از محل دور شد.

امیر ادامه می‌دهد: آن مرد که تنها شاهد حادثه بود چند متر آن‌طرف‌تر از محل حادثه دوباره توقف کرد و دید که چطور مردان مسلح نقابدار با شلیک گلوله اعضای خانواده‌ام را که سوار زانتیا بودند به قتل رساندند. این افراد پس از جنایت، تمامی طلاهای آنها را سرقت کردند و سوار بر خودروی خود پا به فرار گذاشتند.

در جست‌وجوی قاتلان

با فرار عاملان جنایت از محل، تنها شاهد ماجرا پلیس را در جریان قرار داد و تیمی از ماموران راهی محل حادثه شدند. آنها وقتی به محل رسیدند که تمامی 5 سرنشین زانتیا جان باخته بودند و از همان زمان تحقیقات برای شناسایی عاملان جنایت شروع شد. با گذشت 25 روز از این حادثه گرچه تعدادی مظنون در این خصوص دستگیر شده‌اند، اما هنوز از عاملان اصلی جنایت اطلاعی در دست نیست و تحقیقات برای شناسایی و دستگیری آنها ادامه دارد.
+ نوشته شده توسط محمدنور در 90/07/29 و ساعت 13 |